گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جامی
 

سرت ز عارضه دهر دردمند مباد

زمانه بر دل شاد تو غم پسند مباد

تو جان اهل نیازی به چاربالش ناز

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

ز نازکیست وجودت سرشته سر تا پای

وجود نازکت آزرده گزند مباد

برآتشین لبت آن خال کز تب افتاده ست

به چشم زخم حسودان بجز سپند مباد

علاج گریه تلخم چو جام عیش کشی

بجز تبسمت از لعل نوشخند مباد

جز آن ز سروقدان کو قبول خاطر توست

به پایبوسی رخش تو سربلند مباد

سواره چون بدر آیی ز فرق تاجوران

بغیر تاج و ز تو جز سم سمند مباد

کمند دولت سرمد تو راست هیچ سری

برون ز ربقه تسخیر این کمند مباد

نیی ست نایژه فیض خامه جامی

برآن نی از نفس عیبجوی بند مباد