گنجور

شمارهٔ ۱۶۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

سرت ز عارضه دهر دردمند مباد

زمانه بر دل شاد تو غم پسند مباد

تو جان اهل نیازی به چاربالش ناز

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

ز نازکیست وجودت سرشته سر تا پای

وجود نازکت آزرده گزند مباد

برآتشین لبت آن خال کز تب افتاده ست

به چشم زخم حسودان بجز سپند مباد

علاج گریه تلخم چو جام عیش کشی

بجز تبسمت از لعل نوشخند مباد

جز آن ز سروقدان کو قبول خاطر توست

به پایبوسی رخش تو سربلند مباد

سواره چون بدر آیی ز فرق تاجوران

بغیر تاج و ز تو جز سم سمند مباد

کمند دولت سرمد تو راست هیچ سری

برون ز ربقه تسخیر این کمند مباد

نیی ست نایژه فیض خامه جامی

برآن نی از نفس عیبجوی بند مباد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور