گنجور

شمارهٔ ۱۴۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

رخت که بر مه رخشان خطی ز نیل کشید

به چشم روشن عاشق ز سرمه میل کشید

کمال صنع ازل را تویی دلیل را

خط تو حرف خطا بر رخ دلیل کشید

دلم که دید لبت پیش روی تشنه لبیست

که در بهشت برین جام سلسبیل کشید

به زیر زلف رخت آفتاب اوج بقاست

که سایه بان به سر از پر جبرئیل کشید

غلام پیر مغانم که بهر تشنه دلان

به راه میکده خم می سبیل کشید

ز درد باده مرا رکوه پر کن ای ساقی

که میر قافله گلبانگ الرحیل کشید

بباز نقد روان بهر هر جوان جامی

که پیر ما رقم کفر بر بخیل کشید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط