گنجور

شمارهٔ ۱۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

عارض ز خط آراسته شد نوش لبم را

برهم زد ازان عارض و خط روز و شبم را

آن نخل طرب را چو گزیدم لب شیرین

گفتا که مکن خسته ز دندان رطبم را

دل داشت نوای طربی فرقت آن ماه

با ناله بدل کرد نوای طربم را

دارم به تو روی از همه زان دم که نهادند

در قبضه عشق تو زمام طلبم را

تب لرزه ام از آه خود از زلف کرم کن

تاری که ازان رشته ببندند تبم را

محجوبم ازان عارض خوب از سبب زلف

یارب بکش از پیش حجاب سببم را

گفت از لب میگون تو جامی سخنی چند

بفروخت به می دفتر فضل و ادبم را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور