گنجور

شمارهٔ ۱۲۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

خوبرویان جهان رسم وفا نشناسند

قدر یاری و وفاداری ما نشناسند

جز ره عشق بتان راه دگر می جویند

اهل تقلید که راهی به خدا نشناسند

پای تا سر همه دردند اسیران تو لیک

چاره درد ندانند و دوا نشناسند

قاصدی محرم اسرار سراپرده تو

جز نسیم سحر و باد صبا نشناسند

چه درخشنده جبینی و فروزنده عذار

کز مهت جز به کمر یا به قبا نشناسند

مشکبویی و سیه چشم بدانسان که تو را

ز آهوی چین و غزالان خطا نشناسند

زرق و سالوس تو جامی به خراسان شد فاش

روی در مملکتی نه که تو را نشناسند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن