گنجور

شمارهٔ ۱۱۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

به باغ لاله و گل رونق بهارانند

ولی برآمده سرخ از تو شرمسارانند

نظر به حال شقایق کن ای سحاب کرم

که از نوایر شوق تو داغدارانند

شب از چه گشت سیه جامه چرخ نیلی پوش

اگر ز ماتم عشقت نه سوگوارانند

قرار بر سر آتش که راست نیست عجب

که بر رخ تو دو زلف تو بی قرارانند

چنان به راه تو گرمند رهروان که مگر

فراز بارگی جم چو جم سوارانند

به فرق سنگ سیاست مزن گدایان را

که مستحق چنین تاج شهریارانند

به عشق تا در تسلیم و صلح زد جامی

جهانیان همه با او ستیزه کارانند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر