گنجور

خاتمة الحیات

 
جامی
جامی » دیوان اشعار
 

بسم الله الرحمن الرحیم

طرفه خطابیست ز سفر قدیم

کرده ازین حرز ستایشگران

نقش نگین خاتم پیغمبران

صلی الله علیه علی الخاتم و علی آله و صحبه و سلم اما بعد

دیوان ثالث است این از گفته های جامی

باشد بر اهل بینش پیدا سمینش از غث

یا رب چه نیک گفته ست آن نکته دان که گفته ست

الشی ما یثنی الا وقد تثلث

آنچه از نیک و بد بر اهل جهان در جهان آشکاره خواهد شد

هرچه گردد دوباره آخر کار

آن دوباره سه باره خواهد شد

آغاز تسوید این بیاض و بنیاد ترشیح این ریاض در شهور سنه ست و تسعین و ثمانمائه اتفاق افتاد و من الله المبداء و الیه المعاد

هر مرغ درین باغ نوایی بگذاشت

هر چغد درین کاخ صدایی بگذاشت

جامی ز قفایشان ز سر ساخته پای

مانند قلم کلاغ پایی بگذاشت

 

غزلیات

قصاید

قطعات

رباعیات

اشعار پراکنده