گنجور

 
جامی

حبذا منزلی چو کاخ بهشت

خاک و خشتش همه عبیر سرشت

گویی از طارم سپهر برین

بیت معمور آمده به زمین

بهر احرامش از چهار طرف

سبزپوشان در آستان زده صف

موج زن حوض مرمرش به میان

به هم آب ستاده بین و روان

آب فواره اش ترانه سرای

به هوای سماع جسته ز جای

دیده حور این مقام فرخنده

گشته از قصر خویش شرمنده

لیس فی الکائنات ثانیها

خلدالله ملک بانیها

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]