گنجور

شمارهٔ ۹۷۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی

نداشتم من بیدل جز این تمنایی

کجا کند چو تویی یاد چون منی هیهات

همی پزم پی تسکین خویش سودایی

هزار بوسه زنم ز آرزوی پابوست

چو در ره تو نشان یابم از کف پایی

دلم ز هر دو جهان در غمت ازان یکتاست

که در زمانه نداری به حسن همتایی

هزار سرو و گل از باغ خاطرم رسته ست

ز فکر قامت و رخسار سرو بالایی

نه رنج خار و نه تشویش باغبان شب و روز

به دیده دل و جان می کنم تماشایی

مده به عشوه صورت عنان دل جامی

که هست در پس این پرده صورت آرایی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify