گنجور

شمارهٔ ۹۷۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای که در پرده به بازار جهان می آیی

ما تو بودیم ازین پیش و تو اکنون مایی

سایه توست جهان بر عدم افتاده و ما

چشم آن سایه و در چشم تویی بینایی

از کرم ساخته ای چشم جهان بین ما را

تا به این چشم جهان را نظری فرمایی

گر نگهبان نشود گنج جهان را این چشم

حاصل گنج به یغما ببرد یغمایی

شخص تو سایه تو چشم تو بینایی تو

رشته صد توست ولی بر صفت یکتایی

همه اعیان جهان روی تو را آینه هاست

تا هر آیینه به آیین دگر آرایی

بنماییم تو را هم به تو افزون ز همه

چون رخ خویش در آیینه ما بنمایی

دل شد از عشق تو جامی که حبابش فلک است

باده بر جامی ازین جام همی پیمایی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور