گنجور

شمارهٔ ۹۶۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

آخر ای سرو خرامان ز کدامین چمنی

که ز سر تا قدم آشوب دل و جان منی

لب ببستم ز سخن لیک به خلوتگه جان

گاه دل با تو و گاهی تو به دل در سخنی

بنما آن تن نازک ز قبا تا به چمن

غنچه دیگر نکند دعوی نازک بدنی

خون ما خورده چه آزار دلم می طلبی

نوش کردی می ما شیشه چرا می شکنی

می دهی یادم ازان لاله رخ ای باد بهار

چند آتش به من سوخته دل می فکنی

یار بیماری من دید و بسی فاتحه خواند

لیک شکرانه آن را که نیم زیستنی

جامی آن شوخ به خونریز تو گر تیغ کشد

ادب آن ست که گردن نهی و دم نزنی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور