گنجور

شمارهٔ ۹۵۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دارند جان و دل به تو هر یک تظلمی

ای پادشاه حسن خدا را ترحمی

عشاق را ز ناز و تنعم فراغت است

نازی بکن که نیست ازین به تنعمی

آهسته ران سمند خدا را که در رهت

صد سرفتاده بیش بود زیر هر سمی

گر می کنیم ناله ز شوق رخت مرنج

کز شوق گل خوش است ز بلبل ترنمی

جامی به جان رسید ز بس گریه های تلخ

هرگز ندید ازان لب شیرین تبسمی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify