گنجور

شمارهٔ ۹۵۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای باغ حسن را جمال تو خرمی

چشم بد از تو دور که محبوب عالمی

حوری، بگوی بهر خدا، یا فرشته ای

کین لطف و نازکی نبود حد آدمی

زخم تو را چه حاجت مرهم بود که آن

شاید جراحت دل ما را به مرهمی

دل آن توست دمبدم از بهر بردنش

عشوه چه می نمایی و افسون چه می دمی

گر چرخ را نماند وفایی چه باک ازان

هرگز مباد جور و جفای تو را کمی

گمگشتگان بادیه محنت و غمیم

مشکل بریم ره به سر کوی بی غمی

جامی سگ تو را به غلامی نمی سزد

او را چه حد آنکه کند با تو همدمی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور