گنجور

شمارهٔ ۹۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دلا به طرف چمن جام خوشگوار طلب

حریف سرو قد و یار گل عذار طلب

طفیل صحبت یار است نقل و باده و جام

چو برگ عیش بسازی نخست یار طلب

ز موج حادثه کز اوج آسمان بگذشت

به کشتی می گلگون ره کنار طلب

سخن ز صفوت صوفی و زهد زاهد چند

صفای مشرب رندان درد خوار طلب

فلک به رشته امیدت ار زند گرهی

گشاد ازان گره جعد مشکبار طلب

به هر دیار که روزی گذشت محمل دوست

دل رمیده ما را در آن دیار طلب

ز جام می چو تو را وقت خوش شود جامی

مزید حشمت شاه جم اقتدار طلب



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان