گنجور

شمارهٔ ۹۰۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

حسن خویش از روی خوبان آشکارا کرده ای

پس به چشم عاشقان آن را تماشا کرده ای

ز آب و گل عکس جمال خویشتن بنموده ای

شمع گل رخسار و ماه سرو بالا کرده ای

جرعه ای از جام عشق خود به خاک افشانده ای

ذوفنون عقل را مجنون و شیدا کرده ای

گرچه معشوقی لباس عاشقی پوشیده ای

آنگه از خود جلوه ای بر خود تمنا کرده ای

بر رخ از زلف سیه مشکین سلاسل بسته ای

عالمی را بسته زنجیر سودا کرده ای

موکب حسنت نگنجد در زمین و آسمان

در حریم سینه حیرانم که چون جا کرده ای

می کنی جامی گم اندر عشق اسم و رسم خویش

آفرین بادا بر این رسمی که پیدا کرده ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط