گنجور

شمارهٔ ۸۹۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

برفت آن ماه و ما را در دل از وی صد هوس مانده

غم هجران او با جان شیرین هم نفس مانده

مران تند ای عماری دار لیلی حسبة لله

که با صد بار دل بیچاره مجنون بازپس مانده

به امیدی که آید آن مه محمل نشین روزی

جهانی چشم بر ره گوش بر بانگ جرس مانده

چو زد اکنون گل رعنا به عشرت خیمه بر صحرا

چه غم گر بلبل شیدا گرفتار قفس مانده

بده گو داد من آن ماه و بنگر ملک بس شاهان

که نی فریادخواه آنجا و نی فریادرس مانده

هوس دارم که سایم چشم و رخ بر آستان او

مرا از بخت بی فرمان همین یک ملتمس مانده

به کویش چون ننالد همچو مرغان چمن جامی

کزان گلشن گل و شمشاد رفته خار و خس مانده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر