گنجور

شمارهٔ ۸۸۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

کیست می آید قبا پوشیده دامن بر زده

شکل شهر آشوب او آتش به عالم درزده

کرده در دین مسلمانان هزاران رخنه بیش

هر خدنگ فتنه ای کز غمزه آن کافر زده

کی برآید ماه با خورشید عالمتاب او

گر زند بر ماه تابان طعنه ای در خور زده

رو به راه از قامت اویم من بی صبر و دل

گر چه در هر گام راه بیدلی دیگر زده

دردسر کم ده طبیبا چون ز مرهم خوشتر است

زخم آن سنگی که دربانش مرا بر سر زده

دمبدم خون می رود از چشم پر نم تا مرا

بر رگ جان غمزه خونریز او نشتر زده

هر کجا نوشیده جامی باده با یاران نخست

بوسه ها از شوق لعلش بر لب ساغر زده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify