گنجور

شمارهٔ ۸۷۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

رخت که همچو گل از تاب می عرق کرده

هزار جامه جان را چو غنچه شق کرده

ز لطف تو ورقی خوانده عندلیب به باغ

نسیم دفتر گل را ورق ورق کرده

حق است بر تو مرا بوسه ای بود هرگز

که بینمت ز لب خود ادای حق کرده

به درس عشق دلم زان گرفت بر همه سبق

که عمر در سر تکرار این سبق کرده

تو را چه بهره رساند ز حق چو واعظ شهر

دقیقه ای که بیان کرده بهر دق کرده

ز عکس مهر رخت سرخروییم این بس

که آب چشم مرا سرخ چون شفق کرده

به نزل خامه جامی که کاغذش طبق است

دهان گشای که بهر تو بر طبق کرده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی