میفکن به روز دگر قتل بنده
که روز دگر را که مرده که زنده
بود حق بنده ز تیغ تو زخمی
خدا را مکن ظلم در حق بنده
نبودم پسندیده صحبت تو
به دیداری از دور کردم بسنده
ز چاک گریبان تن نازک تو
مرا چاک در دامن جان فکنده
دل سخت چون سنگ شیرین چه آگه
ز جانی که فرهاد در کوه کنده
من ابر بهارم تو گلبرگ خندان
مرا کار گریه تو را خوی خنده
چه دوزی به هم دلق صد پاره جامی
نیابی دل زنده از دلق ژنده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از سختیها و دردهای ناشی از عشق و مشکلات ارتباط با معشوق صحبت میکند. او از ظلم و آزارهایی که در حق او میشود شکایت دارد و احساس میکند که زندگیاش تحت تأثیر این مشکلات قرار گرفته است. شاعر به دوری از معشوق و عدم تحمل دردهای آن اشاره میکند و به نوعی میخواهد بگوید که قلبش همچون سنگی سخت شده است. او به تشبیههای زیبا از طبیعت و احساسات منفی و مثبت میپردازد، از جمله اینکه او مانند ابر بهاری است و معشوق به مانند گل خندان. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که حتی اگر ظاهراً همه چیز خوب باشد، دل زندهای نمیتواند از دل و دلقی ژنده به دست آید.
هوش مصنوعی: به فردا فکر نکن و برایم دردسر درست نکن، چون فردا برای کسی که مرده و زنده اهمیت ندارد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه بنده تو زخمی شده، حق خدا را رعایت کن و در حق او ظلم نکن.
هوش مصنوعی: من به صحبتهای تو علاقهمند نبودم و از دور با ملاقات کردن بسنده کردم.
هوش مصنوعی: از پارگی گریبان ظریف تو، من نیز در دل خود پارگیای ایجاد کردهام.
هوش مصنوعی: دل محکم و سخت مانند سنگ، چه دانشی از روح و حسی که فرهاد در هنگام کندن کوه به آن دست یافته است.
هوش مصنوعی: من مانند ابر بهاری هستم که تو گلبرگ شادی من هستی؛ اگر من در حال گریه باشم، طبیعی است که تو هم باید بخندی.
هوش مصنوعی: هرچه لباسهای پاره و کهنه را به هم بدوزی، دل زندهای از این لباسهای خراب به دست نمیآوری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.