گنجور

شمارهٔ ۸۲۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چرخ اخضر کز دو چشم خاست موج خون در او

شیشه سبز است و اشکم باده گلگون در او

شد جهان از اشک من دریا و می ترسم شود

غرقه از بار دل من زورق گردون در او

جا درون دل گرفتی چاکش از پیکان بدوز

تا نیابد ره خیال غیری از بیرون در او

رشته جان گر ز زلفت نگسلد چندین مپیچ

جان من گو باش یک تار دگر افزون در او

عشق تو هوشم ز دل بربود ترک عشوه ده

باده مست افتاد و مردافکن مریز افیون در او

روی مجنون بود در لیلی ولی زد بحر عشق

عاقبت موجی که گم شد لیلی و مجنون در او

مخزن سلطان عشق آمد دل جامی و نیست

جز خیال لعل جانان گوهری مخزون در او



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور