گنجور

شمارهٔ ۷۹۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

تو جان پاکی سر به سر نی آب و خاک ای نازنین

والله ز جان هم پاک تر روحی فداک ای نازنین

پاکان ندیده روی تو دادند جان بر بوی تو

اینک به گرد کوی تو صد جان پاک ای نازنین

رفتی به گلگشت چمن گل دید لطف آن بدن

از شوق آن بر خویشتن زد جامه چاک ای نازنین

گر شد چو لاله پیکرم غرقه به خون غم کی خورم

این بس که بر دل می برم داغت به خاک ای نازنین

دارم ز غم بیماریی بیمار غم را یاریی

گر تو کنی غم خواریی از غم چه باک ای نازنین

با آنکه شد دردم قوی خواهم فغانم نشنوی

ترسم که بهر من شوی اندیشه ناک ای نازنین

جامی که دارد با تو خو هرگز نتابد از تو رو

گر خود نهی بر فرق او تیغ هلاک ای نازنین



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور