گنجور

 
جامی

چو نای بر دل من تنگ شد فضای جهان

رسد به عرش نفیرم ز تنگنای جهان

نه این کبودی چرخ است بلکه شد نیلی

ز زخم سیلی صاحبدلان قفای جهان

مجو دوام طرب زانکه چار حد دارد

به شاهراه حوادث طرب سرای جهان

فتاد رخنه به دیوار دین و پنداری

که هست کنگره کاخ دلگشای جهان

تفاوت خوشی و ناخوشی که در گذر است

بود خشونت سوهان عمرسای جهان

طلسم گنج حقیقت گشای و دم درکش

که ناگهان کشدت در دم اژدهای جهان

وفا مجو ز جهان هر که بود ز اهل وفا

به زیر خاک شد ای خاک بر وفای جهان

قرارگاه تو ملک بقا بود تا چند

شوی فریفته ملک بی بقای جهان

بتاب رخ ز جهان و جهانیان جامی

که قبله گاه امید تو بس خدای جهان

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سید حسن غزنوی

نسیم عدل همی آید از هوای جهان

شعاع بخت همی تابد از لقای جهان

گزارد مژده میمون صدا خروس فلک

فکند سایه خورشید بر همای جهان

جز او که جای ندارد نداند اینکه چه کرد

[...]

سعیدا

چگونه کس کند آرام در سرای جهان

که کرده اند به آب و هوا بنای جهان

چو ناله ای که مریضی کند به حالت نزع

به گوش هوش چنان می رسد صدای جهان

کبود گشته فلک بسکه پشت پا زده اند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه