گنجور

شمارهٔ ۷۸۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

آمدم در دل اساس عشق محکم هم چنان

با غمت جان بلا فرسوده همدم هم چنان

از سپاه هجر شد معموره عمرم خراب

ملک دل سلطان عشقت را مسلم هم چنان

دیگران در بزم وصلت شادکام و سرفراز

زیر بار محنت و غم پشت ما خم هم چنان

سبز و خرم گلشن عیش همه یاران ز تو

کشت ما از ابر احسان تو بی نم هم چنان

زخم تیغ غمزه را صد ره به پیکان دوختی

وان جراحت سر نمی آرد فراهم هم چنان

سوخت جان بیدلان از داغ حرمان و رقیب

در حریم خلوت خاص تو محرم هم چنان

عشقبازان یک به یک رسم صلاح آورده پیش

جامی بی صبر و دل رسوای عالم هم چنان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify