گنجور

شمارهٔ ۷۷۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

طره شبرنگ و جعد مشکسای خویش بین

در خم هر موی صد دل مبتلای خویش بین

بر لب بام آ شبی هر سو چو من افتاده ای

سر نهاده زیر دیوار سرای خویش بین

برنشان پای تو رخ سوده ام شب تا سحر

از رخم اینک نشان بر خاک پای خویش بین

ز آرزوی یک نظر می میرم ای سلطان حسن

سرکشی از سر بنه سوی گدای خویش بین

برگ گل دیدن ز جیب غنچه گر داری هوس

دامن پیراهن از چاک قبای خویش بین

چند می پرسی کزین گونه چرا بیدل شدی

آینه بردار و شکل دلربای خویش بین

می روی تند و چو جامی صد گرفتار از قفا

آخر ای بی رحم یک بار از قفای خویش بین



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify