گنجور

شمارهٔ ۷۶۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بیمار غمت را نفس بازپس است این

پاس نفسش دار که آخر نفس است این

بی واسطه گفت زبان پرسش او کن

کش واسطه رحمت جاوید بس است این

ای بوالهوس از معرکه عشق و ملامت

بگذر به سلامت که نه جای هوس است این

از ناله ما فارغی ای صاحب محمل

در گوش تو گویی نغمات جرس است این

از گلشن فیروزه چرخم چه گشاید

مرغ دل محنت زدگان را قفس است این

گاهی که خرامی سر من زیر قدم کن

انگار فتاده به زمین خار و خس است این

عمری به درت جامی درمانده به سر برد

یک بار نگفتی که بر این در چه کس است این



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط