گنجور

شمارهٔ ۷۵۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

عاشقان را قوت جان از لعل شکرخند کن

سرکشان را پای دل در زلف مشکین بند کن

سوخت جانم در تمنای لب شیرین تو

تلخکامی را به دشنامی ز خود خرسند کن

گر گسست از دست مظلومان عنان تو سنت

رشته جان از تنم برکش بدان پیوند کن

تا به کی فارغ گذشتن از گرفتاران دل

گوشه چشمی به حال ناتوانی چند کن

عکس لب در جام می بنمای و آنگه خوش بنوش

شربت تلخ است آن را چاشنی از قند کن

وعده وصل ار دهی خوش کن به سوگندی دلم

نقد جان بستان ز من کفارت سوگند کن

مرد حاجتمند یک دیدار جامی بر درت

رحمتی بر حال درویشان حاجتمند کن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور