گنجور

 
محتشم کاشانی

چون شدم صیدت به گیسوی خودت دربند کن

تا ابد با خود به این قیدم قوی پیوند کن

ای گل رعنا برای عندلیب بی‌نصیب

نیست گر بوئی به رنگی از خودت خورسند کن

تلخی شیرین لبان ناموس را خوش مایه‌ایست

تا توانی زهر باش ای شوخ و کار قند کن

ای مسیحا دم که صد بیمار در پی میروی

یک نفس بنشین دوای دردمندی چند کن

کعبهٔ مقصودی الحق سر زگمراهان مپیچ

قبلهٔ حاجاتی آخر رو به حاجت‌مند کن

می‌رود ای مادر ایام کار ما ز دست

یک سفارش از برای ما به این فرزند کن

اعتمادت نیست گر بر عهدهای محتشم

خیز و هر یک عهد او محکم به صد پیوند کن

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

عاشقان را قوت جان از لعل شکرخند کن

سرکشان را پای دل در زلف مشکین بند کن

سوخت جانم در تمنای لب شیرین تو

تلخکامی را به دشنامی ز خود خرسند کن

گر گسست از دست مظلومان عنان تو سنت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه