گنجور

 
جامی

ای غمت شادکامی دل من

وز غمت پر تمامی دل من

شد به عشق تو در جهان بدنام

این بود نیکنامی دل من

صرف سودای زلف و خال تو شد

نقد عمر گرامی دل من

گرد رخ دور خط مشکینت

هست طوق غلامی دل من

زود بگذشت در رهت ز دو کون

بنگر تیزگامی دل من

می برد مهر خامی از میوه

برد مهر تو خامی دل من

از هجوم سموم گردش دهر

شعر جامی ست حامی دل من