گنجور

شمارهٔ ۷۰۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

کی بود کی که ازین سوز درون باز رهم

یا ازین درد و غم روز فزون باز رهم

چند طعن خرد ای عشق خدا را مددی

شاید از درد سر او به جنون باز رهم

فکر زلفش به فسانه نرود از سر من

این نه ماری ست که از وی به فسون باز رهم

این همه عشوه و دستان که تو را می بینم

چه کنم یارب و از دست تو چون باز رهم

باش دمساز من دلشده ای بخت بلند

تا ز ناسازی این بخت نگون باز رهم

بر دل من بنه ای مرهم دلها دستی

تا ز درد دل بی صبر و سکون باز رهم

جامیا جرعه ای از جام فنا می خواهم

تا بدان شربت ازین خوردن خون باز رهم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify