هر زمانت پیش چشم خود تخیل میکنم
یک به یک اسرار حسنت را تامل میکنم
چون بدین خوبی که هستی نقش میبندم تو را
میشوم حیران که بیتو چون تحمل میکنم
نام تو گفتن نیارم فاش مقصودم تویی
گر حدیث سرو یا افسانهٔ گل میکنم
چون زنی تیغم که جان ده بهر تیغ دیگر است
نه برای جان اگر ناگه تعلل میکنم
میروم دامن کشان با دلق رنگین از شراب
در صف دُردیکشان عرض تجمل میکنم
سر عشق از دفتر گل خواندنم دستور نیست
فهم آن معنی ز گفتوگوی بلبل میکنم
گفتمش جامی اسیر توست گفتا آگهم
لیک بهر طعن بدگویان تغافل میکنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تأمل در زیبایی و جذابیت محبوبش میپردازد. او با تصویرسازی از محبوب، حیرانی خود را از نبود او بیان میکند و نام او را با صراحت نمیبرد. شاعر همچنین میگوید که در عشق به محبوبش، با وجود درد و رنج، از زیباییها لذت میبرد و در عین حال به طعنههای دیگران توجهی نمیکند. او به گونهای بیان میکند که احساساتش فراتر از کلمات و توصیفهاست و راز عشق را نمیتوان به سادگی فهمید.
هوش مصنوعی: هر بار که تو را میبینم، به طور خیالی همه زیباییهایت را در ذهنم مرور میکنم و به دقت به اسرار جذابت فکر میکنم.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی تو، در دل خودت را ثبت میکنم و در شگفتی میافتم که چطور میتوانم بدون تو زندگی کنم.
هوش مصنوعی: میگویم نام تو را به زبان نیاورم، اما منظورم فقط خود تو هستی حتی اگر در مورد زیبایی سرو یا داستان گل صحبت کنم.
هوش مصنوعی: زمانی که مانند شمشیری قوی هستم که جان را به خاطر شمشیر دیگری فدای میکنم، نه به خاطر جان خودم. اگر ناگهان تردید میکنم، به این دلیل است که موقعیتی خاص پیش آمده است.
هوش مصنوعی: به سمت جایی میروم و دامن رنگینی به همراه دارم، در حالی که از شراب در کنار افرادی که به خوشگذرانی مشغولند، به نمایش تجمل میپردازم.
هوش مصنوعی: عشق را از گلها نمیتوان به راحتی فهمید، بلکه برای درک عمیقتر آن، باید از صحبتهای بلبل و آواز او بهره برد.
هوش مصنوعی: به او گفتم که جامی به خاطر تو گرفتار است، او پاسخ داد که از این موضوع آگاه است، اما برای اینکه به حرفهای بدگویان اهمیت ندهد، خود را نادان وانمود میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می روم در باغ و سر در پای سنبل می کنم
عمر را چون شانه صرف زلف و کاکل می کنم
می نویسم از چمن با آن گل رو نامه یی
خامه تحریر از منقار بلبل می کنم
نیست حاجت زاد راه از خویش بیرون رفته را
[...]
از تغافل یا تو را با خویش مایل میکنم
یا برون مهر تو را یک باره از دل میکنم
گر به جا خوی برآرد خون ز چشمم دور نیست
زر تیغ از بس که شرم از روی قاتل میکنم
هر زمان بر سینه از ناخن گشایم رخنهها
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.