گنجور

شمارهٔ ۶۸۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

روی تو غایب از نظر گل را تماشا چون کنم

چون لاله داغم بر جگر گلگشت صحرا چون کنم

مثل تو جویم هر زمان تا باشدم آرام جان

بی مثل بودی در جهان مثل تو پیدا چون کنم

گیرم به لب مهری نهم کز ناله و افغان رهم

دل را صبوری چون دهم جان را شکیبا چون کنم

نی بی تو برگ زیستن نی مرگ من در دست من

اکنون به کار خویشتن حیرانم آیا چون کنم

حاشا که من غیر تو را سازم درون سینه جا

خود گو به جای آشنا بیگانه را جا چون کنم

تن را دوا کردم طلب آسوده شد از تاب تب

دارم به دل داغی عجب آن را مداوا چون کنم

گویند جامی دمبدم بیرون مده از دیده نم

زین گونه کز طوفان غم شد دیده دریا چون کنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور