گنجور

شمارهٔ ۶۳۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

به ناز برمشکن چون نیازمند توییم

ترحمی که اسیر خم کمند توییم

سواره دی بگذشتی و ما هنوز از شوق

نهاده روی به خاک سم سمند توییم

بسوز جان و دل ما برای دیده بد

که بی نظیر جهانی و ما سپند توییم

چه حاجت است به زنجیر پای ما بستن

که ما به سلسله عشق پایبند توییم

غرض ز دنیی و عقبی قبول خاطر توست

ز رد غیر چه باک است اگر پسند توییم

نهال عمر ز باد اجل فتاد از پای

هنوز ما به هوای قد بلند توییم

به جام جم نکنیم التفات چون جامی

چنین که مست می لعل نوشخند توییم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify