گنجور

شمارهٔ ۶۳۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

عمری ست دل به مهر و وفای تو بسته ایم

پیوند با تو کرده و از خود گسسته ایم

زهاد و خلد نسیه و اوباش و عیش نقد

ما خود به دولت غمت از هر دو رسته ایم

ما را چو در حریم وصال تو راه نیست

دل پر امید بر سر راهت نشسته ایم

با خود خیال آرزویی بسته هر کسی

ما دیده از دو عالم و دل در تو بسته ایم

بس خسته خاطریم ز بیداد تو ولی

هرگز دلت به تیغ شکایت نخسته ایم

چون صوفیان که نکته توحید بشنوند

هر جا گذشته ذکر تو از جای جسته ایم

گفتم شکسته ای دل جامی به عشوه گفت

آخر چه شد نه جام مرصع شکسته ایم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور