گنجور

شمارهٔ ۶۲۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

منزل نکرده دل هنوز اندر حریم سینه ام

عشق تو در دل داشت جا من عاشق دیرینه ام

از دل خراش افغان من تیغت به خونم تیز شد

تیغ تو را سوهان بود گویی خراش سینه ام

من دانه چین مرغی نیم کایم به دام کس فرو

سیل بلا و تخم غم بس باشد آب و چینه ام

وقت خطیب شهر ما خوش کو به رغم محتسب

یکسر برد تا پای خم از مسجد آدینه ام

از بس که جرعه بر سرم ریزند مستان لبت

هست از پلاس میکده آلوده تر پشمینه ام

در گریه عمر آمد به سر وز شوق لعلت سینه پر

صد گنج گوهر ریختم خالی نشد گنجینه ام

جامی نبیند چشم جان جز عکس ساقی ازل

تا داد پیر میفروش از جام می آیینه ام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور