گنجور

شمارهٔ ۶۰۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

به ناخن سینه خود می خراشم

ز دل جز حرف عشقت می تراشم

بسی گمنام تر بودم ز ذره

بدینسان مهر رویت ساخت فاشم

نباشد عیش من جز یاد آن روی

ببین ای پندگو حسن معاشم

دو عالم گفتی ارزد ژنده فقر

چنین ارزان منه نرخ قماشم

ز دیده کرده ام پر دامن از در

بیا تا در قدم های تو پاشم

فتد در ساکنان سدره هر صبح

خروش از ناله های دل خراشم

مرا گفتی سگ من باش جامی

سگ تو گر نباشم پس چه باشم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify