گنجور

شمارهٔ ۵۹۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چون خاک شوم گر گذری سوی مزارم

بوی جگر سوخته یابی ز غبارم

چون رفتنی است از تنم این جان بلاکش

آن به که به خاک سر کوی تو سپارم

در گلشن جان می شکفد صد گل شادی

زان غنچه که در سینه ز پیکان تو دارم

هر دم کنم از خون جگر خاک رهت گل

تا روزنه دل به رخ غیر برآرم

نی لایق تشریفم و نی در خور بیداد

یارب من بیدل به جهان بهر چه کارم

در بوته هجران چو زرم گر بگدازی

دیگر نشود بر محک عشق عیارم

هم لطف تو فرمود که جامی سگ مایی

ورنه من بیدل چه کسم در چه شمارم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور