گنجور

شمارهٔ ۵۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

با تو یک دم بخت من همدم نمی سازد مرا

در حریم وصل تو محرم نمی سازد مرا

با غم مهجوری و اندیشه دوری خوشم

خاطر شاد و دل خرم نمی سازد مرا

دیگران را شاد دار ای جان به وصل خود که من

عاشق غمخواره ام جز غم نمی سازد مرا

خواهم اندر عالمی دیگر ز هجرت خانه ساخت

دیگر آب و خاک این عالم نمی سازد مرا

بهر تسکین دل افگار من مسکین طبیب

ساخت صد مرهم ولی مرهم نمی سازد مرا

نیست سوز عشق را جز صبر چیزی سازگار

آزمودم بارها آن هم نمی سازد مرا

هر نفس جامی مدم بر من فسون عافیت

با بلا خو کرده ام این دم نمی سازد مرا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور