گنجور

شمارهٔ ۵۷۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

آن ماهرو که چشم من است و چراغ دل

دردا که سوختم ز فراقش به داغ دل

خاطر به فکر غیر مجو لذت غمش

عشرت کجا توان چو نباشد فراغ دل

گم گشت با نشانی داغش دل از برم

آورده ام به زلف وی اکنون سراغ دل

تا بسته ام خیال خط و عارضش مرا

ریحان و لاله می دمد از باغ و راغ دل

هر غنچه کان به سینه ز پیکان او دمید

ما را شکفت صد گل راحت ز باغ دل

عمری ست بر گذار نسیم عنایتیم

باشد که بوی وصل وزد بر دماغ دل

جامی بدان امید که آید خیال دوست

هر شب به کنج سینه فروزد چراغ دل



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام