گنجور

شمارهٔ ۵۱۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

کی کنم با کان گوهر درج لعلت را عوض

لعل تو مقصود بالذات است و جوهر بالعرض

نیست مردن آنکه افتد غرقه خون صید تو

بلکه مسکین می دهد تیر تو را جان در عوض

تن مریض شوق تیغ توست بگذر بر سرش

چون به دست توست جان من علاج این مرض

گفته ای خواهم اسیری را نشان تیر ساخت

زین سخن امید می دارم که من باشم غرض

عشق تو آمد بلا آرام من در عشق صبر

لا لبلواک انقطاع لا لصبری منقرض

می کنم عض انامل بی لب نوشین تو

نیست زان حلوا انامل را نصیبی غیر عض

نیست بی جوهر عرض را جامی امکان وجود

لعل جانان جوهر آمد جان مشتاقان عرض



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر