گنجور

شمارهٔ ۴۸۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

کسی کافتد نظر بر شکل آن سرو قباپوشش

ز سینه صبر و از دل طاقت و از جان رود هوشش

بلای جان من شد یاد آن بدخو نمی دانم

چه سازم چاره کز خاطر کنم یک دم فراموشش

ز دور آن لب به سبزی می زند نزدیک شد گویی

که گیرد سبزه نورسته گرد چشمه نوشش

خیالش را ز دیده جای در دل می کنم شبها

نخواهم مردمان دیده را خفتن در آغوشش

ز رشک ناله می میرم که من در گوشه ای تنها

همی سوزم به داغ هجر و او جا کرده در گوشش

مرا ره نی که در کویش نهم پهلو به دیواری

رقیبان سیه دل خوش نشسته دوش بر دوشش

نمودی رخ مکن منع از سرود شوق جامی را

چو بلبل جلوه گل دید نتوان ساخت خاموشش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر