گنجور

 
جامی

کسی کافتد نظر بر شکل آن سرو قباپوشش

ز سینه صبر و از دل طاقت و از جان رود هوشش

بلای جان من شد یاد آن بدخو نمی دانم

چه سازم چاره کز خاطر کنم یک دم فراموشش

ز دور آن لب به سبزی می زند نزدیک شد گویی

که گیرد سبزه نورسته گرد چشمه نوشش

خیالش را ز دیده جای در دل می کنم شبها

نخواهم مردمان دیده را خفتن در آغوشش

ز رشک ناله می میرم که من در گوشه ای تنها

همی سوزم به داغ هجر و او جا کرده در گوشش

مرا ره نی که در کویش نهم پهلو به دیواری

رقیبان سیه دل خوش نشسته دوش بر دوشش

نمودی رخ مکن منع از سرود شوق جامی را

چو بلبل جلوه گل دید نتوان ساخت خاموشش

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حمیدالدین بلخی

بنفشه گون شده پیرامون خد سمن پوشش

دل اندر خط حیرت مانده از خط بناگوشش

عیان بس لؤلؤ خوشاب اندر درج یاقوتش

نهان یک گوشه خورشید اندر طرف شب پوشش

دل اندر نازش شای و جان در سوزش غم‌ها

[...]

صائب تبریزی

به خط است این نمایان گشته از طرف بناگوشش

که شد گرد یتیمی سایه افکن درگوشش

ز طبل باز گشت حشر هوشش برنمی گردد

می آشامی که سازد گردش چشم تو مدهوشش

در آن محفل که شمع آن روی حیرت آفرین باشد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
جویای تبریزی

ز حیرت ماند در بند چکیدن گوهر کوشش

وگرنه قطرهٔ آبی است از شرم بناگوشش

گشود آخر به زور شوخی آن قفل معما را

سخن موج تپش زد بسکه در لبهای خاموشش

همآغوش تو یکبار آنکه شد چون چشم قربانی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه