گنجور

شمارهٔ ۴۶۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دیده جز خاک درت خواب نبیند هرگز

تشنه در واقعه جز آب نبیند هرگز

چشم قلاب تو بهر کشش خاطر ما

چون خم زلف تو قلاب نبیند هرگز

هر زمان دل به سگ کوی تو مشتاق تر است

سیری از صحبت احباب نبیند هرگز

هر که در کوی تو پهلو به سر خار نهد

راحت از بستر سنجاب نبیند هرگز

دود من گر شب ازینسان ره روزن بندد

خانه ام پرتو مهتاب نبیند هرگز

نور طاعت که دل از سجده ابروی تو دید

عابد شهر به محراب نبیند هرگز

جامی آن صوفی صافی ست که در دور لبت

خرقه جز رهن می ناب نبیند هرگز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان