گنجور

 
جامی

رخ زرد دارم ز دوری آن در

زده باغ و دردم درون دل آذر

چو من کاست گویی شب فرقت تو

مه نو که باشد بدین گونه لاغر

خطت خضر جعد کجت مشک تبت

تنت سیم لعل لبت تنگ شکر

به جنب نعیم شهید محبت

بهشت مخلد نصیب محقر

به لبها ملیحی به گفتن فصیحی

به طلعت صبیحی به گیسو معنبر

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

کسی را که باشد به دل مهر حیدر

شود سرخ رو در دو گیتی به آور

ایا سروبن، در تک و پوی آنم

که: فرغند آسا بپیچم به توبر

عنصری

چه چیزست رخساره و زلف دلبر

گل مشگبوی و شب روز پرور

گل اندر شده زیر نور سته سنبل

شب اندر شده زیر خورشید انور

همانا که خورشید رنگ لبش را

[...]

فرخی سیستانی

بفرخنده فال و بفرخنده اختر

به نو باغ بنشست شاه مظفر

بروز مبارک، ببخت همایون

به عزم موافق، به رای منور

بباغی خرامید خسرو که او را

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

قوی قلعه او که خاکش به پاکی

چو قلعی ولیکن از او عاجز آذر

پر از زرکانی و تیغ یمانی

پر از شیر جنگی و ببر دلاور

ز ماهی فروترش بنیاد لیکن

[...]

ناصرخسرو

یکی خانه کردند بس خوب و دلبر

درو همچنو خانه بی‌حد و بی‌مر

به خانهٔ مهین درنشاندند جفتان

به یک جا دو خواهر زن و دو برادر

دو زن خفته‌اند و دو مرد ایستاده

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصرخسرو
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه