گنجور

شمارهٔ ۴۴۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

عاشقم بی دلم غریب و اسیر

کارم از دست رفت دستم گیر

آب جویان سرو قامت توست

گر چه بادش کشید در زنجیر

ما به یاد تو زنده می مانیم

ورنه هجران نمی کند تقصیر

هر دم از اشک سرخ بر رخ زرد

شرح شوق تو می کنم تقریر

چه عجب کز توام گزیری نیست

نیست کس را ز جان خویش گزیر

ابرو و غمزه بس تو را پی صید

گوشه گیر از کمان بیفکن تیر

جامی آشفته جوانی شد

سود کی داردش نصیحت پیر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان