گنجور

شمارهٔ ۳۹۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

یار کز ساعد آستین بر زد

بهر تاراج عقل و دین برزد

دست مهرش گرفت جیب دلم

گر چه دامن به قصد کین بر زد

داغ سودا نهاد بر دل گل

تا به رخ خال عنبرین بر زد

رخنه در قبله نیازم کرد

تا به ابروی ناز چین بر زد

نیست آن خط که خاتم جم را

مور مشکین سر از نگین بر زد

سوخت عالم چو شعله آهم

علم از جان آتشین بر زد

نیست بر خاک جامی این لاله

داغ او شعله از زمین بر زد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر