گنجور

شمارهٔ ۳۷۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

اگر هر شب نه در بستر نم از چشم ترم افتد

ز چاک سینه چون آتش جهد در بسترم افتد

چو در جانم زدی آتش برون ران از در خویشم

مبادا در حریم مجلست خاکسترم افتد

نشست اندر سرم سنگ جفایت گر سرم از تن

فتد بهتر که این تاج کرامت از سرم افتد

نخواهم کشتنت گویی ولی با آن لب و غمزه

که خونخوارند و خونریز این سخن چون باورم افتد

چو بی تو می خورم ساغر تهی ناگشته پرگردد

ز قطره قطره خون کز هر مژه در ساغرم افتد

بتر افتادم از عشقت خطا بود آنکه می گفتم

که عشق تو ز دیگر خوبرویان بهترم افتد

به عهد عافیت کردم هوای آن جوان جامی

چه دانستم کزو هر دم بلایی دیگرم افتد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط