گنجور

شمارهٔ ۳۴۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

مهر جمالش از دل دیوانه کی شود

سودای شمع از سر پروانه کی شود

این دل که رخنه شد از غم نه جای اوست

شبها ز سدره ساکن ویرانه کی شود

شد سوی گشت آن مه و من بر سر رهش

در انتظار تا طرف خانه کی شود

آنجا که می به یاد لب او کنند نوش

بی های و هوی و نعره مستانه کی شود

در باده گر نه چاشنیی باشد از لبش

پیمان زهد در سر پیمانه کی شود

دل را خیال می نکشد جز به خال او

او مرغ زیرک است به هر دانه کی شود

جامی اگر شمایل لیلی نبیندش

مجنون صفت به عاشقی افسانه کی شود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.