هر شبم در سر خیال آن لب میگون بود
دامن از مژگان و مژگان از دلم پر خون بود
چون رسد پیکان تو بر سینه آنگه بگذرد
از رسیدن درد بگذشتن بسی افزون بود
آن غزالی تو که از بهر شکارت عالمی
گمره اندر کوه یا سرگشته در هامون بود
با غمم بگذار و شادی دیگران را ده که من
عاشق غمخواره ام شادی ندانم چون بود
دود ناید ز اخگر آتش ولی دل در برم
آمد آن اخگر که دودش رفته بر گردون بود
هر گیاهی کز حریم خیمه لیلی دمد
خورده آب از چشمه سار دیده مجنون بود
صحبتی تنگ است جامی جان و دل را در غمش
عقل محرم نیست گو تا یک زمان بیرون بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و درد فراق صحبت میکند. او هر شب به یاد لبهای محبوبش میاندیشد و حالش پر از غم و خون از مژگان معشوق است. وقتی تیر عشق به سینهاش میرسد، احساس دردش بسیار بیشتر از آن چیزی است که تصور میکند. شاعر عاشق غم است و نمیتواند شادی دیگران را درک کند. همچنین، او میگوید که عشق مانند آتش است که گرچه دود ندارد، اما عمیقاً در دلش وجود دارد. هر چیزی که به لیلی، معشوقش، نزدیک باشد، برای او به مانند چشمهای از عشق و جنون است. بحث و گفتوگو در مورد عشق و دل او محدود است و عقل نمیتواند عمق احساساتش را درک کند.
هوش مصنوعی: هر شب به یاد آن لبهای خوشرنگ و زیبا بودم و فکر میکردم که دامنش از مژگانش آویزان است و مژگانش باعث شده که دل من در خون غوطهور شود.
هوش مصنوعی: زمانی که تیر تو به سینهام برخورد کند، دیگر درد رسیدن را حس نمیکنم؛ زیرا گذشتن از این درد بسیار بیشتر است.
هوش مصنوعی: تو همچون غزالی هستی که به خاطر شکار تو، جهانی در کوهها گم شده یا سرگردان در باتلاقهاست.
هوش مصنوعی: با غم من کاری نداشته باش و شادی دیگران را به آنها ببخش، زیرا من عاشق اندوه هستم و نمیدانم شادی چگونه است.
هوش مصنوعی: دود از خاکستر آتش بلند نمیشود، اما دل من بر اثر آن خاکستر که بخار شده و به آسمان رفته، به شدت غمگین است.
هوش مصنوعی: هر گیاهی که در کنار خیمه لیلی قرار گرفته و از چشمهای آب نوشیده، بیشک نشانهای از مجنون بودن دارد.
هوش مصنوعی: این صحبت، خیلی نزدیک و صمیمی است، چرا که جامی که جان و دل را پر کرده، در غم او، عقل جایی ندارد. برای لحظهای هم که شده، بهتر است از این وضعیت بیرون بیاییم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا ترا گرد مه از مشگ سیه پرهون بود
در تمنای رخت جان و دلم مرهون بود
گر ترا یارا بجای من بود یار دگر
در دو چشم من بجای خواب هر شب خون بود
تا بود معجون بمشگناب تار زلف تو
[...]
عشق جانان باختن کی در خور هردون بود
مهر لیلی داشتن هم بابت مجنون بود
سفله ای می خواست عذر عارفی کز آمدن
سوی تو مانع مرا اشغال گوناگون بود
گفت خامش کن که گر سویم نیاید چون تویی
منت ناآمدن از آمدن افزون بود
پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟
علم موزون کم چرا از علم ناموزون بود؟
گردبادش جلوه انگشت زنهاری کند
دامن دشتی که گرم از سینه مجنون بود
کنج عزلت کرد مستغنی مرا از احتیاج
[...]
باز طبعم را هوای بادۀ گلگون بود
در سرم شور و نوا و نغمۀ موزون بود
نوبهار است و کنار یار، ساقی می بیار
طالع می با مبارک طلعتی میمون بود
باده گلرنگ و نگاری شوخ و شنگ و وقت تنگ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.