گنجور

 
جامی

هر شبم در سر خیال آن لب میگون بود

دامن از مژگان و مژگان از دلم پر خون بود

چون رسد پیکان تو بر سینه آنگه بگذرد

از رسیدن درد بگذشتن بسی افزون بود

آن غزالی تو که از بهر شکارت عالمی

گمره اندر کوه یا سرگشته در هامون بود

با غمم بگذار و شادی دیگران را ده که من

عاشق غمخواره ام شادی ندانم چون بود

دود ناید ز اخگر آتش ولی دل در برم

آمد آن اخگر که دودش رفته بر گردون بود

هر گیاهی کز حریم خیمه لیلی دمد

خورده آب از چشمه سار دیده مجنون بود

صحبتی تنگ است جامی جان و دل را در غمش

عقل محرم نیست گو تا یک زمان بیرون بود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

تا ترا گرد مه از مشگ سیه پرهون بود

در تمنای رخت جان و دلم مرهون بود

گر ترا یارا بجای من بود یار دگر

در دو چشم من بجای خواب هر شب خون بود

تا بود معجون بمشگناب تار زلف تو

[...]

میبدی

عشق جانان باختن کی در خور هردون بود

مهر لیلی داشتن هم بابت مجنون بود

جامی

سفله ای می خواست عذر عارفی کز آمدن

سوی تو مانع مرا اشغال گوناگون بود

گفت خامش کن که گر سویم نیاید چون تویی

منت ناآمدن از آمدن افزون بود

صائب تبریزی

پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟

علم موزون کم چرا از علم ناموزون بود؟

گردبادش جلوه انگشت زنهاری کند

دامن دشتی که گرم از سینه مجنون بود

کنج عزلت کرد مستغنی مرا از احتیاج

[...]

غروی اصفهانی

باز طبعم را هوای بادۀ گلگون بود

در سرم شور و نوا و نغمۀ موزون بود

نوبهار است و کنار یار، ساقی می بیار

طالع می با مبارک طلعتی میمون بود

باده گلرنگ و نگاری شوخ و شنگ و وقت تنگ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه