گنجور

شمارهٔ ۳۱۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چو ترکش بسته از راه آن سوار نازنین آید

مرا تیر بلا بر سینه اندوهگین آید

بلا گویند می آید ز بالا راست است آری

بلای جان من اینک ازان بالای زین آید

گهی کاید چنین خندان و خوش خلقی شود کشته

معاذالله اگر ناگاه بر آهنگ کین آید

چو از توسن همی آیی فرو بر چشم من نه پا

دریغ آید مرا کان پای نازک بر زمین آید

به هر ناوک که سوی بیدلان اندازی از غمزه

مرا صد رخنه در جان صد خلل در کار دین آید

نهانی با تو رازی داشتم اکنون که فرصت شد

چه می آید رقیب رو سیه یارب همین آید

ز بی خوابی شبها اینچنین کامد به جان جامی

چه خوش باشد که آن بد روز را خواب پسین آید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط