گنجور

شمارهٔ ۳۱۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

یارب چه شد امروز که آن ماه نیامد

جان رفت ز تن وان بت دلخواه نیامد

صد قصه پرغصه من ظلم رسیده

بردم به سر راه ولی شاه نیامد

از خاک درش بود مرا چشم غباری

این لطف جز از باد سحرگاه نیامد

از لذت تیغت چه خبر مرده دلان را

چون زخم تو جز بر دل آگاه نیامد

از حسن و لطافت دل من خلعت وصفی

کم دوخت که بر قد تو کوتاه نیامد

هرگز به سر خاک شهیدان نگذشتیم

کز خاک شهید غم تو آه نیامد

جامی من و جام می و قلاشی و رندی

چون زهد و صلاح از من گمراه نیامد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور